دیروز وقتی از کوچه خلوتی عبور می کردم باد می وزید و برگهای زرد درختان مانند دانه های برف روی زمین می ریختند، از خود پرسیدم، آیا امکان دارد نسیم آگاهی به گونه ای بر زندگی همه ما بوزد که برگهای جهل، بد بینی، شک و ترس ما را با خود به ناکجا آباد ببرد و روزی برسد که تمام انسانها از شادی، آگاهی، هدفمندی، پیش بینی و رشد لذت وافر ببرند ...
با این آرزوی زیبا کوچه را ترک کردم، شاید روزی دیگر که پا به آن کوچه بگذارم، رویایم به حقیقت پیوسته باشد.